تبليغاتX
کهکشان احساس(کلبه تنهایی من)
دوستی و صفا
اگر در زندگي به ناگه  يكي از سيم هاي تارت پاره  شد  اهنگ زندگي را انچنان ادامه بده  كه هيچكس

نداند بر تو چه گذشت.
|+| نوشته شده توسط الهه در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 | موضوع:
 من می روم اما به او بگویید دوستش دارم، به او که گل همیشه بهارمن است، به او که قشنگترین بهانه برای بودن من است وبه او که عشق جاودانه من است
|+| نوشته شده توسط الهه در سه شنبه سیزدهم آذر 1386 | موضوع:

 من به دو چيز عشق مي ورزم يكي تو و ديگري وجود تو. به دو چيزاعتقاد دارم يكي خدا وديگري تو من در اين دنيا دو چيز ميخواهم يكي تو وديگري خوشبختي تو. من اين دنيا را براي دو چيز ميخواهم يكي تو و ديگري براي با تو موندن

|+| نوشته شده توسط الهه در سه شنبه سیزدهم آذر 1386 | موضوع:
 

 چشمانت رابراي كسي كه مفهوم نگاهت رانميفهمد گريان مكن قلبت رابراي كسي كه عشقت را درك

نميكند پريشان مكن

|+| نوشته شده توسط الهه در سه شنبه سیزدهم آذر 1386 | موضوع:
 فاصله، آمدن و رفتن ماست, شاید آن خنده كه امروز دریغش كردی، آخرین فرصت همراهی ماست
|+| نوشته شده توسط الهه در سه شنبه سیزدهم آذر 1386 | موضوع:
من با تو گريه کرده ام ، در سوگ ِ همراهان ِ خويش ***

 آنان که عاشق مانده اند ، در خانه بر پيمان ِ خويش ***

اي مثل ِ من در خود اسير ***

 ليلاي من با من بمير ***

تنها به يمن ِ مرگ ِ ما ***

 اين قصه مي ماند به جا ***

 هجرت سرابي بود و بس ، خوابي که تعبيري نداشت ***

 هر کس که روزي يار بود ، اينجا مرا تنها گذاشت. 

|+| نوشته شده توسط الهه در سه شنبه سیزدهم آذر 1386 | موضوع:
دخترها مثل سيب هاي روي درخت هستند. بهترين هايشان در بالاترين نقطه درخت قرار دارند. پسرها نمي خواهند به بهترين ها برسند چون مي ترسند سقوط کنند و زخمي بشوند، بنابراين به سيب هاي پوسيده روي زمين که خوب نيستند اما به دست آوردنشان آسان است، اکتفا مي کنند. سيب هاي بالاي درخت فکر مي کنند مشکل ازآنهاست درحالي که آنها فوق العاده اند. آنها فقط بايد منتظر آمدن پسري بمانند که آن قدر شجاع باشد که بتواند از درخت بالا بيايد
|+| نوشته شده توسط الهه در سه شنبه سیزدهم آذر 1386 | موضوع:
سنگي كه طاقت ضربه هاي تيشه را ندارد

تنديسي زيبا نخواهد شد

از زخمه تيشه خسته نشو كه وجودت شايسته تنديسي زيباست




|+| نوشته شده توسط الهه در شنبه دهم آذر 1386 | موضوع:
تو را از بس زلالي دوست دارم

                         تو را چون بي مثالي دوست دارم

اگر چه شاخه گلي من ندارم

                          تو را با دست خالي دوست دارم.

|+| نوشته شده توسط الهه در شنبه دهم آذر 1386 | موضوع:

روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنی

 روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ان را برگرداند و اعلان دیگری روی ان نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و انجا را ترک کرد. عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که ان تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی ان چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد:چیز خاض و مهمی نبود،من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد:

امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم !!!!!

|+| نوشته شده توسط الهه در چهارشنبه هفتم آذر 1386 | موضوع:
|+| نوشته شده توسط الهه در چهارشنبه هفتم آذر 1386 | موضوع:
زندگي تفسير سه كلمه است

خنديدن ، بخشيدن و فراموش كردن

پس بخند ، ببخش و فراموش كن



|+| نوشته شده توسط الهه در سه شنبه ششم آذر 1386 | موضوع:
به من گفتي  فراموشم كن


و لي ندانستي كه مرا با كلام اخرت براي هميشه به يغما بردي

|+| نوشته شده توسط الهه در دوشنبه پنجم آذر 1386 | موضوع:
 بگذار تا شیطنت عشق چشمان تو را بر عریانی دردهای خویش بگشاید. هر چند معنی آن جز رنج و پریشانی نباشد؛ اما کوری را هرگز بخاطر آرامش تحمل مکن.....
|+| نوشته شده توسط الهه در یکشنبه چهارم آذر 1386 | موضوع:
سعي كن تنها باشي زيرا تنها بدنيا امدي و تنها از دنيا خواهي رفت.بگذار

عظمت عشق را درك نكني.زيرا انقدر عظيم است كه تورا نابود خواهد

كرد 
|+| نوشته شده توسط الهه در یکشنبه چهارم آذر 1386 | موضوع:
به من بگو بي وفا

                        حالا يار كه هستي

خزان عمرم شدي

                        نو بهار كه هستي؟

|+| نوشته شده توسط الهه در یکشنبه چهارم آذر 1386 | موضوع:
بالا